مقاله درباره مولانا چه میدانید؟ در وبلاگ موسسه باغ آینه

درباره مولانا چه میدانید؟

درباره مولانا چه میدانید؟

مولانا کیست؟ چند نفر از ما ایرانیان که به آثار فاخر این شاعر و عارف بزرگ میبالیم با گذشته مولانا آشنایی داریم؟ باغ آینه به عنوان یکی از برترین آموزشگاههای هنری و فرهنگی در ساتان البرز خود را در قبال آشنایی مردم با بزرگان فرهنگ و تاریخ مسئول میداند. به همین جهت برای برآورده ساختن اهداف خود مقاله ای در خصوص سرگذشت مولانا ارائه دادیم تا از این طریق شما عزیزان را با این شاعر و عارف بزرگ ایران زمین آشنا سازیم.

مولانا یکی از برترین و سرشناس ترین شاعران و عارفان ایران زمین است که قطعا همه ما در طول زندگی حتی یکبار هم که شده نام او را شنیده ایم و از اشعار زیبایش بهره جستیم. مولانا در سال ۶۰۴ هجری شمسی در روز ششم ربیع الاول در بلخ چشم به جهان گشود. هر یک از شاعران گذشته نام و شهرت های به خصوصی داشتند. عموما شهرت و القاب شاعران و بزرگان گذشته بیشتر در ذهن مخاطبان شکل گرفته است. نام اصلی مولانا ” محمد بن محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی ” میباشد و القاب وی نیز مولانا، مولوی ، رومی ، خمش میباشد. این شاعر فاخر نیز از قاعده گفته شده مستثنی نیست و عموما افراد او را با القابش میشناسند. البته این موضوع دلایل مشخصی دارد و از جمله مهم ترین دلیل آن طولانی بودن اسامی شاعر بوده است. قطعا به خاطر سپردن و ادا کردن واژه ” مولانا ” بسیار ساده تر از ” محمد بن محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی ” میباشد.

القابی که پیشتر به آن اشاره شد تنها القاب این شاعر و صوفی نامی ایران زمین نبود و در دوران حیات مریدان او را با نام هایی همچون «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» میشناختند. مطابق انچه تاریخ و گذشتگان در مورد این شاعر بزرگ پارسی میگوید میتوان گفت حدودا از قرن نهم القاب همچون «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای او انتخاب شد و عده ای نیز با توجه به آثار گرانبهای وی همچون مثنوی معنوی تخلص های  «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» را برای وی در نظر گرفتند. اما امروزه از میان این القاب و تخلص ها بیش از همه ” مولانا ” مورد استفاده قرار میگیرد و همه ما این شاعر بزرگ ایران زمین را با نام مولانا میشناسم.

آیا اشعار مولوی فقط برای ایرانیان با ارزش است؟!

آیا اشعار مولوی فقط برای ایرانیان با ارزش است؟!

مولوی با قلم شیرین و استفاده از تکنیک های ادبی مختلف توانست انقلابی عجیب در اذهان عموم ایجاد نماید. موضوعی که همواره ذهن من را درگیر خود کرده است میزان علاقه انسان ها با ملیت های دیگر نسبت به اشعار مولانا است. به نظر شما آثار ارزشمند و گرانبهای مولانا تنها مورد ستایش پارسی زبانان قرار گرفته است و دیگر ملت ها علاقه ای نسبت به این آثار ندارند؟

نکته اجاب انگیزی که در مورد آثار مولانا وجود دارد همه گیر بودن آن است. اشعار مولوی آنچنان گسترده و همه جانبه است که فارق از ملیت و قومیت دامنه گسترده بشر را در برمیگیرد. اگر بخواهیم در تاریخ در این خصوص جست و جو کنیم به خوبی به میزان تاثیر گذاری آثار مولوی بر ایرانیان ، تاجیک ها ، ترک ها ، یونانیون ، پشتون ها و دیگر مسلمانان در آسیا طی هفت قرن گذشته پی میبریم. این موضوع به خوبی حاکی از آن است که تمام بشریت فارق از نوع دین ، مذهب ، ملیت و… از اشعار و طرز فکر این شاعر بزرگ لذت میبرند و از آن استقبال میکنند. این موضوع حتی امروزه با وجود گذشت قرن ها به خوبی قابل مشاهده است زیرا هنوز هم همه روزه شاهد ترجمه آثار مولانا به زبان های دیگر برای سایر کشور ها هستیم.

نکته جالب این است که استقبال از اشعار مولانا تا حدی است که آثار مولانا همه ساله جزء پرفروش ترین کتاب هایی است که در ایالات متحده آمریکا به فروش میرسد.

اگر بخواهیم دلایل این موضوع را جست و جو کنیم به نوع قلم و تفکر تاثیر گذار این شاعر فاخر میرسیم. این تفکر و نوع قلم چنان تاثیری در بشریت میگذارد که تمام انسان ها در این کره خاکی نسبت به خواندن آن علاقمند بوده و از این افکار تاثیر میگیرند. شاید این نوشته ها به جهت خداشناسی و تفکر صوفیانه شاعر بود که تا این حد مورد توجه عموم قرار گرفت. قطعا عشق های زمینی پس از مدتی از سوز و گدازش کاسته میشود و انسان به دنبال عشق عمیق و ابدی است و این عشق چیزی جز عشق انسان به پروردگارش نیست. دقیقا چیزی که تمام انسان ها در برهه های مشخصی از زندگی به دنبال آن هستند. مولانا در کتب ارزشمندی که از خود به جای گذاشت همواره به روش های نزدیک شدن انسان به پروردگار اشاره میکند. به خصوص یکی از اشعار بنام مولانا که در سطح بالاتری از عرفان قرار دارد “مثنوی معنوی ” است که افراد نسبت به آن رغبت بیشتری نشان میدهند و تماما در مورد عرفان و عشق الهی و راه های نزدیک شدن انسان ها به پروردگار است.

با تفحص در آثار مولانا به خوبی میتوان به این موضوع پی برد زبان اصلی شعرهایش زبان پارسی است و البته کم و بیش میتوان در اشعار وی ردپایی از زبان های ترکی ، عربی ، کاپادوسیه یونانی را ببینیم. البته یکی از بزرگترین آثار فاخر مولوی که پیشتر نیز به آن اشاره شد ” مثنوی معنوی ” به زبان فارسی سروده شده است و امروزه به زبان های دیگر دنیا ترجمه شده است.

پیوند ملت ها با مولوی

پیوند ملت ها با مولوی

همانطور که در ابتدای این مقاله نیز به این موضوع اشاره کردیم آثار مولانا آنچنان فراگیر است که نه تنها ایرانیان بلکه تک تک ملت های دیگر از آن بهره مند شده و نسبت به مطالعه آن رغبت نشان میدهند. مطابق تاریخ و آثار تاریخی به جای مانده به خوبی مشخص است که مولانا در زمان پادشاهی خوارزمشاهیان در بلخ چشم به جان گشود. بلخ یکی از مهم ترین شهرهای خراسان قدیم بوده که با نام های باکترا، باختر و زری اسیه مشهور است. بلخ یکی از شهرهای خرسان قدیم و از قدیمی ترین قسمت های کشور افغانستان کنونی به شمار میرود. البته مولانا تنها زاده بلخ است اما نگارش و سرودن آثار ارزشمند وی همچون مثنوی معنوی به زمانی بازمیگردد که وی در قونیه ( سرزمینی در اروپا و آسیای صغیر ) زندگی میکرد.

اگر توجه کرده باشید اکثر کتب تاریخی و ادبی آثار مولانا به عنوان یک اثر پارسی معرفی شده است. این معرفی در صورتی است که آثار ارزشمند وی در زبان های مختلف موجود است. اما نکته ای که در این خصوص وجود دارد تعداد ابیات و اشعار فارسی وی است. تنها کافی است در آثار مولوی تفحص کنیم تا به این موضوع پی ببریم. با قاطعیت میتوان گفت بیش از هفتاد هزار بیت از آثار مولانا به زبان پارسی سروده شده است و این تعداد سهم بسیار زیادی در آثار و سروده های وی دارد. البته این تنها نشانه ای نیست که در مورد زبان اصلی سروده ها وجود دارد بلکه تنها کافی است در تاریخ نسبت به خطبه ها و تعالیم وی به شاگردان و مریدانش تحقیق کنیم، آنگاه به خوبی به این موضوع پی میبریم که مولانا تمام این موارد را به زبان فارسی ادا میکرد. البته این نکته گفته های پیش را نقض نمیکند. مولانا برخی از اشعار و ابیات خود را به زبان های عربی ، ترکی ، رومی سروده است و تعداد اشعار عربی وی چیزی حدود هزار بیت بوده و اشعار و ابیات وی به زبان ترکی و یونانی نیز به کمتر از پنجاه بیت میرسد. البته این موضوع نیز دلیل مشخصی دارد، قاعدتا زبان مادری تنها زبانی است که ملکه ذهن انسان میشود و تمامی احساسات او در قالب این زبان معنا پیدا میکند. این نکته قابل ستایش است که در قرن ها پیش یکی از شاعران فاخر ایران زمین آنچنان تسلطی بر زبان های بیگانه داشت که توانایی سرودن اشعار را به این زبان ها داشت اما این حقیقت غیر قابل انکار است که میزان تسلط مولانا بر زبان های بیگانه بسیار کمتر از زبان مادری بوده و این مهم ترین دلیل بر تعداد ابیات ترکی و یونانی میباشد. البته این گفته نیز دقیقا با نظر پسر مولانا همخوانی دارد. زیرا او نیز به این نکته اشاره کرده بود.

اما اگر به خوبی به اعماق شعر ها و سروده های مولانا نفوذ کنیم به خوبی میتوانیم این موضوع را دریابیم که مولوی به منظور ایجاد پیوند قوی بین ملت ها و فرهنگ های مختلف سعی در سرودن اشعار به زبان های بیگانه داشت و شاید بتوان این موضوع را اینگونه تعبیر کرد انسان ها فارق از تمامی فرهنگ ها ، ملیت ها ، زبان و … در گروه بشریت قرا رمیگیرند و این تنها پیوندی است که تمام ما انسان ها در سراسر این کره خاکی نباید فراموش کنیم. او قصد داشت با ارائه اشعار خود به انسان ها این نکته را انتقال دهد که تمام ما انسان ها در جای جای این کره خاکی تنها راه رسیدن و نزدیک شدن به پروردگار را ابدی به عنوان اصلی ترین هدف زندگی خود قرار دهیم و با هر دین و مذهبی تنها باید به دنبال تقرب الهی باشیم.

آثار مولانا آنچنان عمیق است که نه تنها بر ایرانیان و پارسی زبانان تاثیرگذار است بلکه ملت های هنر ، پاکستان ، ترکیه و حتی آسیای میانه نیز تاثیرات بسیاری از این اشعار گرفتند و سروده های مولانا منجر به تغییر مسیر زندگی بسیاری از انسان ها شده است. علاوه بر ایرانیان که از آثار ارزشمند مولانا تاثیرات بسیاری گرفتند و ادبیات و فرهنگشان را مدیون این شاعر گرانقدر میدانند مردم کشور ترکیه نیز از مجموعه آثار این شاعر فاخر بی بهره نبوده و آنها نیز قسمتی از فرهنگ و ادبیات خود را مدیون مولانا و آثارش میدانند. البته این موضوع ریشه در فرهنگ و صوفی گری دارد زیرا همانطور که پیشتر به این موضوع اشاره شدتنها پنجاه بیت از اشعار مولانا با زبان ترکی سروده شده است اما این تاثیر را به خوبی میتوان در شیوه زندگی مردم ترکیه جست و جو کرد. زیرا بسیاری از جانشینان مولانا در شیوه صوفی گری در ناحیه قونیه هستند و مهم ترین موضوع نیز آرامگاه مولوی است زیرا گذشته از این موارد آرامگاه این شاعر ایرانی در قونیه است.

پس از مولوی افراد بسیاری به مولانا شناسی روی آوردند و یکی از بزرگترین مولانا شناسان عبدالحسین زرین کوب بود. وی در مورد مولانا و سطح تاثیرگذاری وی بر مردم تحقیقات بسیار گسترده ای به عمل آورد مطابق تحقیقات عبدالحسین زرین کوب میتوان گفت در زمان مولانا اغلب مردم کوچه بازار ترکیه به زبان فارسی صحبت میکردند و این موضوع به خوبی نشان از میزان تاثیر گذاری مولانا بر مردم است.

مهم ترین دیدار مولانا

مهم ترین دیدار مولانا

تمام افرادی که یک بیت از اشعار غنی مولانا را مورد مطالع قرار داده باشند به خوبی به تفکر عمیق و ذهن گسترده این شاعر گرانقدر پی میبرند. اما تا به حال به این موضوع فکر کردید که این تفکر عمیق از چه چیزی نشات میگیرد؟

 تفکر مولانا حاصل از یک زندگی و یک تفکر نیست و اگر به اعماق سروده ها و خطبه های وی بنگریم به خوبی میتوان به ادغام چندین تفکر و تجربه پی برد. قاعدتا تمامی درویشان و صوفی گران یک مرید و استادی داشتند و مولانا نیز از این قاعده مستثنی نیست. تنها کافی است به سرگذشت مولانا مراجعه کنیم تا ردپای عمیق یک شخص را در افکار و شیوه زندگی مولانا ببینیم. مهم ترین دیداری که مولانا در طول زندگی داشت دیدار وی با شمس تبریزی بود. شاید اگر این دیدار صورت نمیگرفت حال ما شاهد تمام این آثار ارزشمند که حاصل از تفکرات خاص و منحصر به فرد است نبودیم.

در این قسمت قصد داریم سرگذشت این دیدار را مورد بررسی قرار دهیم. مطابق تاریخ روزی مولانا در حال بازگشت به خانه بود و در مسیر با عابری برخورد داشت. این عابر با لحنی تند به صورت گستاخانه سوالی از مولانا پرسید. این عابر از مولانا پرسید ” محمد برتر است یا بایزید بسطامی ” از نظر مولانا این مقایسه هیچ معنایی ندارد زیرا حضرت محمد پیامبر اسلام است و مقام والایی نزد مسلمانان دارد و بایزید بسطامی تنها یکی از عارفان قرن سوم بود. اگرچه بایزید بسطامی نیز از جمله بزرگترین عارفان زمان خود بود اما با این حال از نظر مولانا این مقایسه اشتباهی بیش نبود. به همین جهت مولوی نیز با عصبانیت پاسخ عابر را داد و گفت ای گستاخ این چه مقایسه ای است حضرت محمد سر حلقه انیاء است و بایزید بسطامی را چه نسبتی با اوست؟

اما عابر نیز در پاسخ ساکت نماند و به مجادله و بحث با مولوی ادامه دارد. این عابر که یک درویش تاجر نما بود در پاسخ به مولانا گفت « پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟ » این همان سوالی بود که مولانا از پاسخ به آن بازماند و نتوانست پاسخ مناسبی به عابر دهد و تنها در جواب روی به او کرد و گفت درویش تو خود پاسخ این سوال را بده ، پاسخی که درویش در پاسخ به مولانا گفت به نوعی باب دوستی را آغاز کرد. پاسخ این درویش به مولانا بسیار اعجاب آور بود. او در پاسخ گفت تفاوت این دو در ظرفیت وجودیشان است. محمد ظرفیتی بیکران داشت و در برابر شراب معرفت با تمام خماری خود باز هم طلب باده معرفت میکرد و در واقع ظرفیتی بیکران داشت اما بالعکس بایزید بسطامی تنها با یک جام باده معرفت مست گشت و گفت شگفتا مرا چه مقام و منزلتی است. مولوی از این سخن به شدت به وجد آمد و باب دوستی از اینجا آغاز گردید.

بله دقیقا این درویش تاجر نما شخصی جز شمس تبریزی نبود. در این لحظه شمس و مولانا با نگاه های عمیقانه با یکدیگر سخن گفتند و شمس با نگاه خود به مولانا گفت من از راه های دور تنها با هدف ملاقات تو آمده ام و در حیرت هستم که تو با این بار گران علم و پندار چطور میخواهی در مسیر ملاقات الله پله ها را یکی پس از دیگری طی کنی؟

و مولانا نیز با نگاهی عمیق به شمس تبریزی گفت مرا ترک نکن درویش و این بار مزاحم را از دوش هایم بردار و در مسیر تقرب الهی مرا یاری رسان…

پیش از این ملاقات مولانا شخصی بود که مدام در مسیر علم آموزی ، درس و وعظ بود. اما در سال ۶۴۲ هجری قمری دقیقا زمانی که این ملاقات شکل گرفت مسیر زندگی مولانا به کلی دچار تغییر و دگرگونی شد. مولانا به عنوان شخصی که تا این سن در حال علم آموزی بود و راه رسیدن به پروردگار را با شیوه دیگری درک کرده بود پس از این آشنایی درس و وعظ را کنار گذاشت و مسیر مخالف را در پیش گرفت.

ملاقات شمس و مولوی فرد علم آموز را به سمت ترانه، سماع و شعر کشاند، اما چرا کمی پیشتر به این موضوع اشاره کردیم که اگر شمس تبریزی نبود امروز شاهد این همه آثار فاخر و تاثیر گذار از مولانا نبودیم؟

این ملاقات باعث دگرگونی مولانا شد و دقیقا طبع شعر و شاعری دقیقا از بدو ملاقات شمس و مولوی آغاز شد. دقیقا از بدو ملاقات بود که مولوی به سرودن شعرهایی عرفانی و صوفیانه پرداخت.

طبیعتا شما نیز مثل من به این فکر هستید که حاصل این ملاقات و دوستی چهار ساله این دو فرد چه بود و در این میان چه گذشت. اما متاسفانه کسی نمیداند در این چهار سال چه میان این دو تن گذشت و شمس از چه طریقی و با چه سخنانی مولانا را شیفته خود کرد و او را از مسیر گذشته خود دور ساخت و در واقع از چه طریقی مسیر زندگی مولانا را تغییر داد. اما هر چه که بود باب گستردگی دید مولوی شد و امروزه ما به نعمت وجود این ملاقات است که از آثار فاخر مولوی بهره مند شدیم.

گروهی از افراد بر این عقیده هستند که شمس تبریزی از حیث دانش و علم بی بهره بوده و تنها دید گسترده ای داشته و در زمینه عرفانی قدرتمند بوده اما تک تک آثار شمس تبریزی در زمینه ادبیاتف لغات ، تفسیر قرآن و بسیاری از آثار عرفانی او بهترین دلیل برای تکذیب این عقیده است.

اما مسیر این دوستی سراسر تلاطم بوده و روایات مختلف به خوبی حاکی از این مسیر پر تلاطم است. در مسیر دوستی شمس تبریزی به شدت تاثیرات عمیقی بر  شکل گیری شخصیت مولانا داشت و این امر باعث وابستگی عمیق مولوی به شمس شده بود. اما شمس تبریزی در مسیر دوستی دو غیبت داشت و یکی از این غیبت ها موقت بوده و دیگری غیبتی دائمبود که منجر به شیدایی مولانا شد.

غیبت موقت شمس تبریزی اولین غیبت وی بود ، مطابق تاریخ و سرگذشت مولانا روایت است که در آن زمان مولوی مریدانی داشت که عمیقا نسبت به تفکر او علاقمند بوده و همواره به دنبال استفاده از تفکرات او بودند. از زمانی که مولانا با شمس تبریزی آشنا شد مریدان کمتر میتوانستند از معلومات و تفکرات این شاعر فاخر ایرانی استفاده نمایند و این موضوع باعث آزرده خاطر شدن گروهی از مریدان شده بود. به همین جهت گروهی از مریدان که از این وضعیت ناراضی بودند به اذیت و ازار شمس تبریزی پرداختند و مدام با کنایه ها و تمسخرهای خود او را ازار میدادند. تمامی این تمسخر ها باعث رنجش شمس تبریزی شد و سرانجام نخستین کوچ و عظیمت شمس تبریزی در تاریخ ۲۱ شوال سال ۶۴۳ هجری قمری صورت گرفت. در زمان غیبت شمس تبریزی مولانا در سن ۳۹ سالگی بود.

تمامی تحقیر ها و ناسزاهای مریدان مولانا باعث شد تا شمس تبریزی قصد ترک کردن قونیه را داشته باشد و بدین منظور از قونیه به دمشق عظیمت کرد. اما این غیبت هیچ تاثیریدر تغییر رویه زندگی مولانا نداشت و بالعکس به شدت مولانا از این غیبت آزرده خاطر شده و بود این نا آرامی هایی که از سمت مولانا به وجود آمده بود باعث نگرانی های مریدان شد و به همین جهت آن گروه از مریدان که باعث این غیبت شده بودند اظهار پشیمانی کردند و در این هنگام مولانا فرزند خود را به همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه بازگردانند. سرانجام مولانا و شمس تبریزی بار دیگر به یکدیگر پیوستند و به دوستی خود ادامه دادند.

اما این تمام ماجرا نبود بلکه پس از مدتی مجددا مریدان نسبت به این دوستی حسادت ورزیدند و همچنان به آزار شمس تبریزی ادامه دادند اما این آزار این بار آنچنان شدت داشت که شمس تبریزی به یکباره و بدون هیچ خبری از قونیه هجرت کرد و هیچ نشانی از خود بر جای نگذاشت.

البته این غیبت با آگاهی سلطان ولد بود زیرا روایت های بسیاری در این زمینه وجود دارد و یکی از روایات اینچنین است که در نتیجه آزارهای مکرر شمس به سلطان ولد ( پسر مولانا ) اینچنین گفت :

 خواهم این بار آنچنان رفتن                      که نداند کســـی کجایم مـــن

همه گردند در طلب عاجز                        ندهد کس نشان ز من هـرگز

چون بمانم دراز، گویند این                      که ورا دشــمنی بکشت یقین

اما این غیبت آثار شدیدی در مولانا ایجاد کرد و باعث ناآرامی وی شد. البته این نا آرامی شیدایی مولانا را در پیش داشت. از زمانی که شمس تبریزی مولانا را ترک کرد و دیگر هیچ نشانی از او وجود نداشت تمامی ناآرامی های مولوی باعث روی آوردن به سمت سماع شد. البته دراین مدت مولانا تمام تلاش خود را برای پیدا کردن شمس تبریزی انجام داد و به شام و دمشق سفر کرد تا بتواند نشان از شمس تبریزی پیدا کند اما این سفر بی فایده بود و سرانجام به قونیه بازگشت. مولوی در تمام لحاظات ناآرامی که داشت به این حقیقت دست یافت اگر چه شمس تبریزی را نیافته است تا بتواند درهای حقیقت را به روی خود بگشاید و مسیر تقرب الهی را بپیماید اما حقیقت بالاتری وجود دارد که در وجود خود او نهفته است. او رقص و سماع را بهترین روش آزارسازی بشر از قید این حیات مادی میدانست.

سرگذشت مولانا بسیار طولانی و جذاب است و در این مقاله نمیگنجد. اگر شما نیز جزء افرادی هستید که به تفکرات مولانا در رابطه با زندگی علاقمند هستید و به دنبال پیدا کردن روش زندگی او هستید پیشنهاد میکنیم به مطالعه مجموعه کتب مولانا به خصوص ” مثنوی معنوی ” بپردازید و از نکات نهفته در آن برای ارتقاء سطح تفکرات خود استفاده نمایید.

منبع : ” بلاگ باغ آینه ”

دیدگاه‌ خود را بنویسید

سبد خرید