logo baghayeneh

تاریخ اشکانیان

کاربر همراه باغ تاریخ بدون دیدگاه
تاریخ  اشکانیان

موضوعات:

  • با توجه به اینکه منابع مربوط به این دوره به جز معدودی همه یونانی، رومی، سریانی و بابلی و غیره هستند؛ هر محققی کمابیش تحت تاثیر داوری‌ها و قضاوت‌های ایشان قرار می‌گیرد.
  • با توجه به آنکه در آن زمان تقویم‌ها مختلفی از جمله تقویم سلوکی، پارتی، بابلی، مصری و غیره مرسوم بود و گاه‌شماری و شیوه استخراج تقویم یکسان نبود؛ به همین جهت تعیین دقیق سال‌های رخداد ممکن نبوده است.
  • در 

    روزگار باستان، کوهستان‌های خوش‌منظر و بیابان‌های ایران آن‌چنان مانع شگرفی بر سر راه حرکت کاروانیان پدید می‌آوردند که ناچار همهٔ آمد و رفت از راه‌های خاصی جریان می‌یافت. کویرها و کوه‌ها اجازهٔ رفت‌وآمد را نمی‌دادند.

    در سمت جنوب غربی، ثروتمندترین خاک‌ها گسترده شده است که همان‌ها اراضی بسیار حاصلخیز دجله و فرات‌اند. این یکی از جایگاه‌هایی است که در آن نخستین بار آذوقه بیش از مصرف کشاورزان به دست آمد و تا هزارها سال رشک اقوام بیگانه بود که می‌آمدند و بر آنجا مسلط می‌شدند.

    در بیشتر نواحی ایران، میزان باران کم است. اختلاف درجهٔ حرارت، از گرمای فراوان بیابان‌ها و صحراها در تابستان تا سرمای شدید در ارتفاعات و کوهستان‌ها در زمستان، فراوان است. صحنه‌ای که در آن مردم آسیای غربی به هنرنمایی پرداختند، چنین طبیعتی داشت.

    از رشته‌کوه‌های ایران می‌توان تنها با گروهی انبوه و آن هم از بعضی گذرگاه‌ها عبور کرد. وجود بیابان‌های پهناور مانع آمد و رفت آزادانهٔ مردم بود. مهاجمانی که از شمال شرقی دریای خزر به ایران گام می‌نهادند، یا ناچار بودند به سوی مغرب روند، یا راه جنوب شرقی، یعنی افغانستان و هند، را در پیش گیرند.

    بازرگانانی که می‌خواستند از ایران بگذرند و از مدیترانه به چین کالا حمل کنند، ناچار بودند راه کهن، که بعدها به راه ابریشم شناخته شد، در پیش گیرند.

    بیشتر سرزمین ایران مناسب زندگی بیابان‌گردی و عشایری است. آبادی‌نشینان یا در معدودی دشت‌های مشروب‌شده توسط رودها و دریاچه‌ها، یا در دره‌های حاصلخیز، یا در پیرامون واحه‌هایی که همچون خال‌هایی بر پیکر بیابان‌ها گسترده شده بودند، زندگی می‌کردند.

    کشاورزی همواره دشوار و آبیاری مشکلی بزرگ بود. اگرچه در سراسر ایران قنات‌سازی رواج داشته است، تنها جای مهمی که نیاز به کارهای آبیاری نداشت، آذربایجان بود.

    پارت اصطلاحی است که نخست توسط نویسندگان یونانی روزگار باستان به استان هخامنشی پارتاوا اطلاق می‌شد. هنگامی که گروهی بیابان‌گردان ایرانی به استان پارت گام نهادند، نویسندگان یونانی ایشان را پارتیان خواندند. پس از چیرگی قوم پارتی بر سراسر ایران، این اصطلاح را بر سراسر شاهنشاهی اطلاق کردند.

    پارتیان چندان آثار نوشته بر جای نگذاشتند؛ بنابراین، سکه‌های آنان ارزشمندترین سرچشمهٔ مدارک رسمی موجود این دودمان است. زبان این سکه‌ها یونانی است؛ اما بسیاری مدارک، از نوکِ قلم روی کتیبه‌ها، پوست و گل، به خط میخی، آرامی، یونانی و گاهی پارتی، لاتین و عبری، بر جای مانده است

    از منابعی که در آن به پارتیان اشاره شده است، نامه‌های سیسرون، شعرهای هوراس و فنون جنگی فرونتینوس، همگی دارای اشاراتی به پارتیان، که همسایگان و هم‌زمانان آنان بودند، هستند.

    نخستین روابطی که میان پارتیان و رومیان روی نمود، غالباً نامطلوب بود و پیکارهای مرزی نمی‌گذاشت یاد کینه‌ها فراموش شود. به همین دلیل، این نوشته‌ها نیز مانند آثار بیشتر نویسندگان غربی آن زمان، با پارتیان دشمنی ورزیده‌اند.

    نوشته‌های شرقی نیز متضمن اطلاعات فراوان‌اند. آثار یهودیان، سوریانیان و چینیان در ردیف نخست قرار دارند، زیرا نویسندگان آن‌ها یا هم‌زمان با وقایع توصیف‌شده بوده‌اند یا از منابع معاصر نقل کرده‌اند.

    تلمود اطلاعاتی دربارهٔ روابط یهود با پارتیان به دست می‌دهد و یکی از آثار بسیار معتبر این دوران است. اما شرح‌های شرقی مربوط به دوره‌های متأخر چندان سودمند نیستند. اطلاعات مربوط به پارتیان اندک زمانی پس از برافتادن حکومتشان، به‌سرعت یا از میان رفت یا نابود شد.

    منابعی که دارای اعتبار نیستند، عموماً به افسانه‌بافی گرایش دارند یا از لحاظ تاریخی ارزش چندانی ندارند. حتی در شاهنامهٔ فردوسی، که گنجینه‌ای از داستان‌های پیشینیان است، مطالبی که دربارهٔ سرگذشت اشکانیان آمده، از بیست‌وسه بیت نمی‌گذرد.

    فردوسی نیز بی‌اطلاعی خود را در این باره اعتراف کرده و می‌فرماید:

    «از ایشان به جز نام نشنیده‌ام
    نه در نامهٔ خسروان دیده‌ام.»

    اما باید دقت داشته باشیم که حتی نوشته‌های دشمنان پارتیان، یعنی یونانیان و رومیان، که به‌صورت مغرضانه نوشته شده‌اند، اگر نمی‌بودند، احتمالاً تاریخ اشکانیان به‌کلی فراموش شده بود

    شکست‌های سه‌گانه‌ای که اسکندر مقدونی در سال ۳۳۶ پیش از میلاد بر داریوش سوم وارد ساخت، حکومت یونانی را دارای اهمیت کرد. جهان کهن در خاکستر تخت‌جمشید سوخت و نابود شد.

    اسکندر عناصر یونانی و شرقی را در امپراتوری تازه‌گشوده‌شدهٔ خود پیوند داد و برای آن، به ایرانیان همانند یونانیان پایگاه‌های بلند داد. ازدواج‌های میان دو ملت را تشویق کرد.

    اما پس از مرگ ناگهانی اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد، سردارانش بر سر ملک او به پیکار برخاستند. سردار برجستهٔ اسکندر، سلوکوس، نخست به چندان کامیابی دست نیافت، اما در پاییز ۳۱۲ پیش از میلاد به بابل درآمد و از این سال، عصر سلوکیان با گاه‌شماری و سالنامهٔ ایشان آغاز شد.

    شیوهٔ دیوانی او و پسرش آنتیوخوس تا حد زیادی به روش دیوان هخامنشی شباهت داشت. ساتراپی‌های بزرگ به نام خَشَترَپاون‌ها بر جای ماندند. کشور به ۲۷ اِپارخی، و هر اِپارخی به چند هیپارخی تقسیم شد. خراج بر همان پایهٔ پیشین گرفته می‌شد. مقیاس وزن‌ها و اندازه‌ها دگرگون نشد، جز آنکه شیوهٔ یونانی آتنی نیز در کنار مقیاس‌های کهن به کار گرفته شد.

    آیین‌های بومی دست‌نخورده باقی ماند و حتی تشویق شد. پادشاهان سلوکی، شیوهٔ فرمانروایی هخامنشیان را ادامه دادند. از نظر بسیاری از مردم فرودست، ایشان شایستهٔ نوعی پرستش تلقی می‌شدند.

    پادشاه مالک همهٔ اراضی و ظاهراً دارایی معابد بود. تنها اراضی شهرهای آزاد از این قاعده مستثنا بودند. او بر همهٔ املاک نظارت مستقیم نداشت و املاک سلوکیان را بازرگانان و سربازان و دیگر یونانیان اداره می‌کردند. همین موضوع سبب دلبستگی یونانیان به دودمان سلوکی شد، چنان‌که در زمان بحران نیز به کارشان آمد.

    هدف‌های اسکندر، پیوند دو فرهنگ بود که در دورهٔ سلوکیان تا حد زیادی به تحقق نزدیک شد. سلوکوس همسری ایرانی داشت، بنابراین خون ایرانی در رگ‌های جانشینانش جریان داشت.

    انتخاب سلوکیه و انطاکیه در غرب قلمرو، نشان‌دهندهٔ تمرکز دستگاه دیوانی در بخش غربی امپراتوری بود. سلوکیان که بیشتر در غرب سرگرم بودند، ناگزیر شرق را به فراموشی سپردند و نتوانستند به‌درستی بر آن نواحی حکومت کنند.

    این دلبستگی به غرب کاملاً بی‌فایده نبود، زیرا از دست رفتن کامل بخش شرقی، با وجود حفظ مرکز حکومت، قابل تحمل بود. اما سلوکیان پیش‌بینی نمی‌کردند که از دست رفتن استان دوردست پارت، موجب فروپاشی حکومتشان خواهد شد.

    در زمانی که مرزهای شمال شرقی کشور را بیابان‌گردان آسیای میانه تهدید می‌کردند، ساتراپ‌ها ناگزیر بودند نیروی خود را برای یاری حکومت، به جنگ‌های مصر بفرستند. از سوی دیگر، رقابت میان یونانیان و مقدونیان و جاه‌طلبی برخی افراد، موجب تضعیف ساتراپ‌ها می‌شد.

    این وضعیت با حضور اقوام نیمه‌بیابان‌گرد پارتی در آن پیرامون دشوارتر شد. هنگامی که فرمانروایی با شخصیت به نام اشک در میان این اقوام ظهور کرد، زمینه برای اقدام فراهم شد.

    در جریان جنگ‌هایی که با درگیری‌های مصر مرتبط بود، فرصتی برای ساتراپ پارت فراهم شد تا شورش کند. سپس دیگر ساتراپ‌ها نیز شورش کردند. اشک و قوم پارتی در انتظار این تحولات بودند.

    شکست‌های سلوکوس دوم راه را برای اشک باز کرد تا دیگران را کنار بزند و استان پارت را تصرف کند. این‌گونه یک استان سلوکی به دست ایرانیان افتاد.

    قبیلهٔ پارنی یکی از سه قبیلهٔ اتحادی کوچک بود که در مشرق دریای خزر زندگی می‌کردند. پارنی‌ها پس از دورهٔ اسکندر، در پی آشوب‌های قبیله‌ای در جنوب آسیای میانه به این منطقه مهاجرت کردند و به شیوهٔ نیمه‌بیابان‌گردی زندگی می‌کردند.

    از بنیادگذار دودمان اشکانی، یعنی اشک (ارشک)، نشانه‌ای از یک سنگ‌نوشتهٔ شکسته در نسا (واقع در ترکستان روسیهٔ تاریخی) به دست آمده است. بنابراین، اشک شخصیتی تاریخی است، نه افسانه‌ای، هرچند روایت‌های مربوط به تاج‌گذاری او در قالب سنت‌های شاهی بازتاب یافته است.

    طبق رسم، نام او مانند «سزار» به عنوان لقب شاهان بعدی نیز به کار رفت، با این تفاوت که نام‌های فردی شاهان کمتر ذکر می‌شد و همین امر شناسایی آنان، به‌ویژه از روی سکه‌ها، را دشوار می‌کرد.

    نخستین سال‌های حکومت پارتیان با جنگ همراه بود. اشک درگذشت و برادرش، به عنوان اشک دوم، با نام تیرداد به سلطنت رسید. او پایتختی در نزدیکی ابیورد برپا کرد. اشک اول در اساک تاج‌گذاری کرده بود و آرامگاه شاهان در نسا قرار داشت.

    پایگاه اشک دوم چندان استوار نبود، اما دو عامل به سود او عمل کرد: نخست، درگیر شدن سلوکوس دوم در جنگ‌های مرزی غربی که مانع رسیدگی به شرق می‌شد؛ دوم، پیمان اتحاد با دیودوت، پسر و جانشین ساتراپ شورشی باختر.

    به این ترتیب، تیرداد فرصت یافت پیش از آنکه سلوکوس برای سرکوبی او اقدام کند، حکومت خود را سامان دهد.

    اینکه از نخستین شاهان پارتی سکه‌ای باقی نمانده است، نشان‌دهندهٔ جایگاه پایین‌تر آنان نسبت به سلوکیان در آغاز قدرت‌گیری است.

    تیرداد، هیرکانیا و کناره‌های جنوب شرقی دریای خزر را به تصرف درآورد و پایتخت خود را به شهر سلوکی «سددروازه» منتقل کرد. پس از مرگ او، پسرش اردوان به پادشاهی رسید.

    اما این پیشرفت با دوران آنتیوخوس سوم، جانشین سلوکوس، هم‌زمان شد. آنتیوخوس فرصتی یافت تا به استان‌های شورشی بپردازد و در یک جنگ گسترده، همدان را پس گرفت و به‌سادگی به سددروازه دست یافت؛ اما سرانجام با اردوان پیمان صلح بست.

    آنتیوخوس در نهایت با فرمانروای باختر نیز پیمان بست تا او را به رسمیت بشناسد. اندکی پس از این رویدادها، پارت گرفتار یورش پادشاه باختر شد و بخشی از قلمرو خود را از دست داد؛ اما از این ضربه جان به در برد و به‌زودی دوباره قدرت گرفت.

    پس از مرگ اردوان اول، پریاپاتیوس به سلطنت رسید. او حدود پنجاه سال فرمانروایی کرد و دو پسر بر جای گذاشت: مهرداد و فرهاد. پس از او، فرهاد به قدرت رسید.

    فرهاد اول دست به جنگ‌های گسترده‌ای زد و بر اقوام ساکن رشته‌کوه‌های البرز تاخت و نواحی وسیعی را تصرف کرد و مرزهای پارت را تا نواحی غربی دریای خزر گسترش داد.

    در پی این تحولات و شکست آنتیوخوس، دو پادشاهی ارمنستان و ماد آتروپاتن از فرمان سلوکیان سرپیچی کردند و شورش‌های متعددی در گرفت. استان‌های ایران یکی پس از دیگری از دست سلوکیان خارج شدند و به حکومت‌های مستقل تبدیل گشتند.

    در این وضعیت آشفته، فرهاد اول کشور را به پسران خود نسپرد، بلکه آن را به برادر کوچک‌ترش مهرداد واگذار کرد. مهرداد که بعدها او را بنیان‌گذار واقعی شاهنشاهی اشکانی می‌دانند، توانایی بالایی در امور نظامی داشت.

    با این حال، تثبیت کامل قدرت او تا پس از مرگ آنتیوخوس چهارم به تأخیر افتاد. مهرداد پس از تثبیت حکومت خود به سوی شرق رفت، زیرا حملاتی از آن ناحیه آغاز شده بود. در همین زمان، نخستین سکه‌های مستقل پارتی ضرب شد که نشان‌دهنده استقلال کامل از سلوکیان بود.

    مرزهای غربی قلمرو مهرداد به دشت‌های حاصلخیز بین‌النهرین می‌رسید. او بخش بزرگی از بابل و بین‌النهرین را در جنگی سریع تصرف کرد؛ زیرا پادشاه سلوکی درگیر جنگ با تریفون بود.

    نگرانی بابلیان از ورود ناگهانی مهرداد در الواح گلی بابل ثبت شده است. اما او مدت زیادی در بابل نماند و ناچار شد به شرق بازگردد تا با تهدید باختریان مقابله کند.

    در همین زمان، دمتریوس در بابل حمله کرد و نیروهای یونانی نیز از او حمایت کردند. برخی فرضیه‌ها بر این است که میان دمتریوس و باختریان نوعی توافق وجود داشته است.

    به هر حال، مهرداد باختر را سرکوب کرد و سپس برای مقابله با دمتریوس بازگشت. او پادشاه سلوکی را با نیرنگ گرفتار کرد و دختر او را به ازدواج خود درآورد.

    پس از آن، فرمانروایی پارتیان را بر آسیای میانه و بخش‌هایی از بین‌النهرین تثبیت کرد. در سلوکیه نیز سکه‌هایی با تاریخ‌گذاری و نام حاکمان یونانی-پارتی ضرب شد.

    در زمان مرگ مهرداد، قلمرو پارت از یک ناحیه کوچک در ایران به امپراتوری بزرگی تبدیل شده بود که از بابل تا نواحی شرقی گسترده بود.

    نخستین سکه‌های پارتی به شیوه یونانی ضرب شدند و بر آن‌ها شاهان خود را «شاه بزرگ» معرفی کردند. در این دوره، ساختارهای اداری و حتی برخی عناصر فرهنگی ایرانی و یونانی در هم آمیخت.

    گسترش قدرت اشکانیان موجب بروز جنگ‌های متعدد شد. پس از مرگ مهرداد، جانشینان او با بحران‌های داخلی و خارجی روبه‌رو شدند.

    وقتی فرهاد دوم به سلطنت رسید، مادرش به‌عنوان نایب‌السلطنه عمل می‌کرد. دمتریوس تلاش کرد از اسارت بگریزد اما دوباره دستگیر شد. فرهاد نخست او را تحقیر کرد و بار دوم هدیه‌ای توهین‌آمیز برایش فرستاد که نشان‌دهنده تمسخر جایگاه او بود.

    در همین زمان، فرهاد از دو سو با تهدیدهای نظامی مواجه شد

    آنتیوخوس هفتم به سوریه و بین‌النهرین آمده بود و سپاهی بسیار بزرگ فراهم ساخته بود؛ سپاهی که شکوه آن به‌سبب فراوانی آشپزها، نانواها و هنرمندان، حالتی افسانه‌ای پیدا کرده بود.

    آنتیوخوس در سه جنگ پیاپی سرداران پارتی را شکست داد، بابل و سپس ماد را تصرف کرد، و بخشی از قلمرو پارتیان تابع او شدند. او شروطی سنگین و تقریباً ناممکن برای صلح به فرهاد پیشنهاد کرد.

    در این زمان زمستان نزدیک می‌شد و شرایط جنگ دشوار شده بود. آنتیوخوس سپاهیان خود را در همدان گرد آورد، اما رفتار نامناسب نیروهایش موجب شد مردم محلی علیه آنان قیام کنند.

    در بهار، مجموعه‌ای از عوامل هم‌زمان شد: آزاد شدن دمتریوس برای ایجاد اختلال در ساختار سلوکی، ظهور مدعیان جدید برای تاج‌وتخت، و حملات هم‌زمان مردم ماد و سپاهیان فرهاد. در نتیجه، آنتیوخوس شکست خورد و کشته شد. پیکر او در تابوتی سیمین به سوریه بازگردانده شد.

    این واقعه آخرین تلاش جدی سلوکیان برای بازگرداندن ایران به سلطه خود بود.

    در شرق، اوضاع برای حکومت پارتی نیز دشوارتر شده بود. با حمله اقوام هسیون‌نو به یوئچی در شمال‌غرب استان کانسو در چین، این اقوام بیابان‌گرد آسیای میانه به حرکت درآمدند. یوئچی‌ها نیز اقوام دیگر را به سمت غرب راندند.

    بخش بزرگی از جمعیت، به‌ویژه ماساژت‌ها، به شمال شرقی قلمرو پارت حمله کردند. پادشاهی یونانی باختر نیز زیر فشار این مهاجمان نابود شد و پادشاهی‌های کوچک یونانی در شمال‌غرب هند تحت سلطه سکاها قرار گرفتند.

    در حدود سال ۱۲۰ پیش از میلاد، سربازان مزدور یونانی در جریان شورشی علیه فرهاد قیام کردند و در آشوبی گسترده، فرهاد کشته شد و اوضاع بحرانی شد.

    پس از او، اردوان دوم به تخت نشست. بیابان‌گردان مسیر غرب را در پیش گرفتند، سراسر قلمرو پارس را درنوردیدند و بخشی از آنان به سمت جنوب شرقی رانده شدند و پادشاهی سیستان را بنیان گذاشتند.

    اردوان نیز در جنگی در شرق پارت کشته شد. زمانی که مهرداد دوم، پسر اردوان، بر تخت نشست، دوران اوج اولیه اشکانیان رو به پایان بود.

    با این حال، او به‌سرعت خود را شایسته لقب «شاه بزرگ» نشان داد. بابل را تصرف کرد و سکه‌های برنزی و نقره‌ای با نام خود ضرب نمود تا پیروزی‌هایش را تثبیت کند.

    او به ارمنستان حمله کرد و پسر پادشاه آن سرزمین را اسیر کرد. این نخستین بار بود که نام ارمنستان به‌طور جدی در تاریخ پارتیان مطرح می‌شد.

    پارتیان بین‌النهرین را تحت سلطه خود درآوردند و مهرداد قدرت خود را تا فرات گسترش داد. بزرگ‌ترین موفقیت او در شرق بود؛ او هرات و سیستان را بازپس گرفت و دوباره تحت کنترل خود درآورد.

    گزارش‌های سفیر چینی، چانگ چیان، نشان می‌دهد که بخش‌هایی از نواحی شمالی دریای خزر، همراه با مرو و اقوام ماساژت، در قلمرو مهرداد قرار داشتند. بدین ترتیب، او ثباتی در شرق ایجاد کرد که تا پایان سلطنتش ادامه یافت.

    نقش برجسته‌ای در بیستون که حدود ۱۲۳ تا ۱۱۰ پیش از میلاد تراشیده شده، مهرداد را در کنار چند شخصیت دیگر نشان می‌دهد. کتیبه‌ای یونانی این افراد را به‌عنوان ساتراپ‌ها و فرمانداران محلی معرفی می‌کند.

    این کتیبه بر واگذاری قدرت و نظم اداری تأکید دارد و انتخاب محل آن در کنار کتیبه داریوش اول هخامنشی، اتفاقی نیست.

    استفاده از لقب «شاهنشاه» که پیش‌تر متعلق به هخامنشیان بود، نخستین بار در سکه‌های مهرداد دیده می‌شود. همچنین تلاش‌هایی برای نسبت دادن اشکانیان به اردشیر دوم هخامنشی صورت گرفت؛ تلاشی برای مشروعیت‌بخشی سیاسی.

    با ورود هیئت سفارت چین، جایگاه مهرداد افزایش یافت. همراه این هیئت، گروهی از پارتیان به چین رفتند و هدایایی مانند شتر و نمایشگران هیرکانی را با خود بردند. این دوره، هم‌زمان با شکل‌گیری مسیرهای اولیه تجارت ابریشم بود.

    حدود پنجاه سال پیش از میلاد، مهرداد دوباره درگیر مسائل غرب شد. پادشاه ارمنستان درگذشت و پسر او که پیش‌تر اسیر بود، به تخت بازگردانده شد.

    پارتیان به بین‌النهرین حمله کردند و تا فرات پیش رفتند. اما در همین زمان، نیروی تازه‌ای در غرب ظهور کرد: روم.

    سردار رومی، سولا، به فرات رسید. مهرداد سفیری برای پیشنهاد پیمان دوستی و اتحاد به روم فرستاد، اما سولا با بی‌احترامی برخورد کرد. با این حال، نوعی توافق محدود شکل گرفت و یکی از سفیران در پی ناکامی در حفظ شأن سیاسی پارتیان، کشته شد.

    این ارتباط، به‌طور غیرمستقیم زمینه‌ساز تماس میان روم و چین نیز شد.

    در سال‌های پایانی، مهرداد با شورش‌هایی داخلی روبه‌رو شد. در اسناد بابلی حدود ۹۰ پیش از میلاد از فرمانروایی به نام گودرز یاد شده است که احتمالاً نشانه‌ای از جدایی بخشی از قدرت محلی بوده است.

    در همین زمان، تمرکز مهرداد بیشتر بر درگیری‌های داخلی دودمان سلوکی قرار گرفت. آخرین سکه‌های دمتریوس مربوط به حدود ۸۷ پیش از میلاد است. اندکی بعد، مهرداد درگذشت.

    مرگ او آغازگر دوره‌ای از بی‌ثباتی شد. پسر پادشاه ارمنستان، پس از رهایی از اسارت، به پارت حمله کرد و بخش‌هایی از شمال بین‌النهرین را تصرف نمود و عنوان شاهنشاه را برای خود به کار برد.

    در این دوران، گودرز اول در بابل قدرت یافت، اما به‌زودی اردوان جای او را گرفت و سپس با دخالت اقوام ساگاروکا، سنتروک به سلطنت رسید.

    پس از مرگ سنتروک، پسرش فرهاد سوم بر قلمرو گسترده‌ای حکومت کرد. در این زمان، پارتیان دیگر بر ماساژت‌ها و نواحی اطراف خزر تسلط کامل نداشتند، سیستان از دست رفته بود و پادشاهی‌های مستقل هند و سکاها در شرق شکل گرفته بودند.

    اما مهم‌ترین تحولات در غرب رخ داد؛ جایی که بقایای قلمرو سلوکیان رو به فروپاشی رفت و با قدرت‌گیری روم، معادلات سیاسی کاملاً تغییر کرد


    روابط ایرانِ اشکانی (پارت) و روم؛ از رقابت مرزی تا نبرد حران

    روابط میان شاهنشاهی پارت (اشکانیان) و جمهوری روم، بیش از آنکه بر پایه همکاری باشد، بر دشمنی و رقابت استوار بود. مهم‌ترین علت این دشمنی، اختلاف بر سر قلمروهای مرزی، به‌ویژه ارمنستان و بین‌النهرین بود. این دو منطقه به دلیل موقعیت راهبردی و اهمیت اقتصادی، همواره میان دو قدرت دست‌به‌دست می‌شدند. جالب آن‌که حتی حدود ششصد سال پس از نخستین درگیری‌ها نیز همچنان جنگ بر سر ارمنستان میان ایران و روم ادامه داشت.

    البته همین جنگ‌ها باعث شده‌اند امروز اطلاعات ارزشمندی از تاریخ اشکانیان در اختیار داشته باشیم. مورخان باستان معمولاً دوران صلح را کمتر ثبت می‌کردند و بیشتر به نبردها، فتوحات و بحران‌های سیاسی توجه نشان می‌دادند.

    نیرنگ پمپه و آغاز بی‌اعتمادی

    در سال ۶۶ پیش از میلاد، سردار نامدار رومی پمپه (Pompey) جانشین لوکولوس شد و مأموریت یافت جنگ علیه ارمنستان را ادامه دهد. او برای جلب همکاری فرهاد سوم، شاه اشکانی، وعده داد که سرزمین‌های فتح‌شده را به پارت واگذار خواهد کرد.

    فرهاد سوم این پیشنهاد را پذیرفت و سپاه اشکانی در عملیات نظامی مشارکت کرد. اما پس از فتح منطقه، پمپه برخلاف وعده خود، آن سرزمین‌ها را به تیگران، پادشاه ارمنستان، واگذار کرد. فرهاد سوم به این تصمیم اعتراض نمود، اما نه‌تنها اعتراضش پذیرفته نشد، بلکه با رفتاری تحقیرآمیز نیز روبه‌رو شد.

    این نیرنگ، بی‌اعتمادی عمیقی میان پارت و روم به وجود آورد و اشکانیان هرگز آن را فراموش نکردند.

    با این حال، چند سال بعد فرهاد سوم و تیگران، برای جلوگیری از درگیری‌های بیشتر، نفوذ و داوری پمپه را در اختلافات مرزی پذیرفتند و صلح برقرار شد؛ زیرا هر دو دریافتند که برای مقابله با تهدیدهای مشترک به همکاری نیاز دارند.

    قتل فرهاد سوم و جنگ خانگی

    اندکی بعد، فرهاد سوم به دست دو پسرش، مهرداد و اُرد، کشته شد. هر دو مدعی تاج‌وتخت بودند و رقابت آنان به یک جنگ خانگی انجامید.

    جنگ خانگی: جنگی است که میان افراد یک کشور، یک خاندان یا یک حکومت برای به دست آوردن قدرت رخ می‌دهد؛ برخلاف جنگ خارجی که میان دو کشور انجام می‌شود.

    مهرداد کوشید حمایت روم را برای رسیدن به سلطنت جلب کند، اما موفق نشد. او مدتی توانست بابل را در اختیار بگیرد. در مقابل، اُرد (که نام او بر برخی سکه‌ها به صورت Hyrodes یا هوراد آمده است) برادرش را تعقیب کرد. سرانجام مهرداد تسلیم شد و اُرد فرمان داد او را در برابر چشمانش به قتل برسانند.

    بر روی سکه‌هایی که در شهر سلوکیه به دستور اُرد ضرب شد، تصویر شهر سلوکیه دیده می‌شود که در برابر شاه زانو زده است؛ تصویری نمادین که پیروزی او بر رقیبان را نشان می‌دهد.

    ظهور سه مرد قدرتمند در روم

    در همین زمان، جمهوری روم دچار بحران سیاسی شد. نظام جمهوری رو به فروپاشی بود و اشراف روم بر سر قدرت با یکدیگر رقابت می‌کردند.

    سه شخصیت قدرتمند زمام امور را در دست گرفتند:

    • ژولیوس سزار
    • پمپه
    • کراسوس

    کراسوس که نمی‌خواست از شهرت نظامی سزار و پمپه عقب بماند، تصمیم گرفت با حمله به شاهنشاهی پارت، افتخاری بزرگ برای خود به دست آورد.

    این تصمیم در خود روم مخالفان فراوانی داشت، زیرا اشکانیان جنگی را آغاز نکرده بودند و دلیل موجهی برای حمله وجود نداشت. با این حال، کراسوس که حدود شصت سال داشت، می‌خواست توانایی نظامی خود را ثابت کند و نامش را در کنار بزرگ‌ترین فرماندهان روم ثبت نماید.


درود
هنگام به کام
فرهنگ‌دوست عزیز
عضویت در باغ‌آینه، رایگان و سریع است و کافی‌ست برای خودتان نام و رمز عبور تعیین کنید.
شما با عضویت در باغ‌آینه، به بخشی از درس‌های باغ‌آینه دسترسی پیدا می‌کنید.
همچنین اگر از عضویت در باغ، رضایت داشتید می‌توانید با خرید اشتراک به تمام نوشته‌های اختصاصی باغ نیز دسترسی پیدا کنید.
دوست عزیز؛
اگر با باغ‌آینه آشنا نیستید و ترجیح می‌دهید درباره باغ بیشتر بدانید، می‌توانید بخش درباره ما را مطالعه کنید یا به نظرات دانشجویان باغ، نگاهی بیندازید و دقیق‌تر به این پرسش فکر کنید که آیا باغ‌آینه برای شما مناسب است یا نه؟

آیا خواندن این محتوا برای شما مفید بود؟