شعر «غربت» | سهراب سپهری
مانند بسیاری از اشعار سهراب، بیانگر تنهایی خاصّ اوست. از آن نوع تنهاییها که اختیاری است و فراتر از پیدا نکردن یک همدم است. فراتر از مهاجرت از مکای به مکان دیگر است.
ما در دمی پیشِ دانا میخواهیم دَمی را در کنار سهراب سپهری بنشینیم و یکبار برای همیشه سهراب را کامل و شفاف و دقیق بخوانیم و بفهمیم. اینبار باغآینه میخواهد تا سهراب سپهری را زیر ذرهبین ببرد و برای این کار مطالعه اشعار، زندگی، نظرات نزدیکان او، فلسفه افکارش ضروری به نظر میرسد تا بتوانیم به پرسشهای فراوانی درباره سهراب پاسخ دهیم.
مانند بسیاری از اشعار سهراب، بیانگر تنهایی خاصّ اوست. از آن نوع تنهاییها که اختیاری است و فراتر از پیدا نکردن یک همدم است. فراتر از مهاجرت از مکای به مکان دیگر است.
ناگفته میدانید هر شاعری، زبانی دارد! شاید بتوان گفت که زبان هیچ شاعری، زبان رایجِ روزگارِ او نیست، افسوس که فعلاً نمیتوانم ثابت کنم والّا میگفتم : هر انسانی زبان خاصّ خودش را دارد!
هر دانشجویی که بخواهد ادبیات را به صورت عمیق مطالعه کند؛ در مسیر مطالعهٔ ادبیات با مفهوم «موتیف» آشنا میشود و به اهمیت آن پی میبرد. موتیف، مفهومی است که دانستن آن برای درک نوشتههای شاعران و نویسندگان ضروری است.
در این درس با شناخت مفهومی به نام «آشناییزدایی»، به سراغ شعر سهراب میرویم و این آشناییزداییها را در شعر سهراب میکاویم و به این پرسش میاندیشیم که سهراب چگونه تا این حد هنرمندانه، آشناییزداییها را ساخته است و در شعر خود با هارمونی و هماهنگی به کار برده است.
اجازه بدهید تا به شیوهٔ مرسوم، دوره «دمی پیشِ دانا | سهراب سپهری» را آغاز نکنیم و به شیوهٔ باغآینه این دوره را شروع کنیم. بسیاری افراد در عموم مواقع، برای آشنایی با سهراب در همان ابتدا به سراغ اشعار او میروند و با خوانش اشعار او آغاز میکنند امّا ما فکر میکنیم برای شناخت سهراب و اشعارش بهتر است درباره چند موضوع، عمیقتر بیندیشیم.
ارج و ارزش هرکسی زمانی روشنتر میشود که از خود بپرسیم: اگر «او» نبود، چی میشد؟ یعنی؛ با بودنش چه ثمری داشت که در نبودنش کسی نمیتوانست جای او را پر کند.