زنی عاشقِ خانواده | نوجوانی
من قرتی بودم. خیلی هم وسواس داشتم که مثلا خراب نشه یه چیزی. قشنگ یادمه که یه بار عید رفتیم شهر، من یه پیراهن خریدم رنگ بنفش روشن. یه پیراهن آماده و حاضری و دوخته شده. اونموقع «حاضری»میگفتیم یعنی دوخته شده و آمادهش رو خریدم.
