صدای پای آب | بخش سوم
میوهٔ کال خدا را آن روز، میجویدم در خواب
آب بیفلسفه میخوردم
توت بیدانش میچیدم
میوهٔ کال خدا را آن روز، میجویدم در خواب
آب بیفلسفه میخوردم
توت بیدانش میچیدم
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: «عزیزم، این کار را نکن.»
صحنهای از تئاتر را تصور کنید که زنی پیش پزشک متخصص زنان میرود و اکثر معاینههای لگنی را پزشکان مذکر انجام میدهند و از اینرو تجربهٔ این معاینه، آکنده از ابهامها و شرم و خجالت برای هر دو طرف هستند.
ببین من کاری ندارم، من رئیس جمهور رو انتخاب نکردم، رئیس جمهور رو هم نیاوردم، Political artش هم نمیدونم ولی من nominate(نامزد) شدم به رئیس جمهور این مملکت درس بدم؛ از این جهت برای من این یعنی یه achievement(دستاورد) پرفروش.
چه خیالی، چه خیالی، ... میدانم/ پردهام بیجان است/ خوب میدانم، حوضِ نقّاشیِ من بیماهی است./ اهل کاشانم/ نسبم شاید برسد/ به گیاهی در هند، به سفالینهای از خاک «سیلک»/ نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد...
امشب به ذهنم رسید نامههای قدیمی را باز کنم و بخوانم
نمیدانستم دارم با آتش بازی میکنم و با دست خودم قبرم را میکَنم!