کافه پرسش | جلسهٔ پنجم
آیا تا به حال دقت کردهاید که از کودکی تا به امروز چه پرسشهایی داشتهاید و این پرسشها در طی زمان چه تغییراتی کردهاند؟
آیا تا به حال دقت کردهاید که از کودکی تا به امروز چه پرسشهایی داشتهاید و این پرسشها در طی زمان چه تغییراتی کردهاند؟
ماریا! ماریا! ماریا! راهم بده ماریا! تاب کوچه را ندارم. راهم نمیدهی؟
اهل کاشانم/ روزگارم بد نیست/ تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی/مادری دارم، بهتر از برگ درخت/ دوستانی، بهتر از آب روان/ و خدایی که در این نزدیکی است،/ لای این شببوها، پای آن کاج بلند/ روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
در آن سالها حدوداً 11 سال از انقلاب گذشته بود امّا مدارس در دههٔ شصت کمتر از سالهای بعد از آن فضای مذهبی داشتند؛ فضای مدرسه بیشتر به سمت رفاقت، مردونگی، هوای همدیگر را داشتن، لوطیگری و اینها بود و اینطوری نبود که زیر آب بزنیم و حال همدیگر رو بگیریم. نبود یا خیلی کم بود. بچهها بیشتر دوست و رفیق بودن باهم. ببین اون موقع جنگ بود؛ توی جنگ، مردم فکرِ
شما در کدام مهارت، قوی هستید؟ آشپزی؟ فیلم دیدن؟ گردگیری خانه؟ مقاله خواندن؟ ورزش کردن؟ خوشتیپ بودن؟ کار کردن با کامپیوتر؟ محاسباتِ اعداد؟ تحلیلِ انسانها؟ قتل؟ دزدی؟ ریاکاری؟ مهربانی؟ «نه» گفتن؟ ...
پرسیدن میتواند گاه بسیار خطرناک باشد. در این جلسه پیش از آنکه به سراغ پرسش اصلی برویم، برآنیم تا دربارهٔ خطر پرسش باهم گفتگو کنیم: